خانه / آخرین سوالات کابران / خواستگارم قبلا رابطه جنسی زیادی تجربه کرده
نشانه های پشیمونی و توبه از گذشته

خواستگارم قبلا رابطه جنسی زیادی تجربه کرده

با آقای ۲۸ ساله ای آشنا شدم که ایشون تموم گذشته اش رو برام تعریف کرده اینکه ۸ سال با دختری دوست بوده و در طول این مدت  باهاش رابطه مقعدی داشته و یکبار هم با زن مطلقه ای که از اقوام نزدیکش بود سکس داشته. معتقده که خیلی صادقه و به خاطر همین همه چیزو بهم گفته.خودم ۲۲ سالمه و رابطه ای نداشتم به خاطر همین گذشتش اذیتم میکنه از طرفی هم بهش علاقه دارم نمیدونم ازدواج با این فرد درسته یا نه!!؟؟و اینکه چقدر میتونه متعهد باشه!و سوال آخرم اینه که در انتخاب شریک زندگی چقدر باید به گذشته ای که داشته اهمیت بدیم.

۲۶ دیدگاه

  1. کارشناس ازدواج و خانواده

    سلام

    داشتن صداقت برای زندگی مشترک خوبه ولی به تنهایی کافی نیست. بعلاوه اینکه صرف اعتراف به گناه گذشته رو نمیشه اسمشو صداقت گذاشت. لذا اصلا به صرف این مسئله برای آینده تصمیم نگیرین؛ بلکه تمام جهات رو مورد بررسی قرار بدین و بعد تصمیم بگیرید.

    در مورد اینکه ایشون تموم گذشتش رو به شما گفته باید عرض کنم اصل این کار نادرسته؛ چون اعتراف به گناه خودش گناهه. ایشون اگه از گذشتش پشیمون بوده، باید این مسئله رو بین خودش و خدای خودش حل می کرد؛ نه اینکه بیاد به شما بگه. گفتن این مسائل برای دیگران به خصوص کسی که قراره همسر آینده فرد بشه نه تنها مشکلی رو حل نمی کنه و نشانه صداقت نیست؛ بلکه از همون اول حس بد بینی و بی اعتمادی رو در ذهن طرف میکاره و دیگه نمیشه به این راحتی پاکش کرد؛ چیزی که الان برای شما اتفاق افتاده.

    اینکه آیا با این شرایط میشه به ایشون اعتماد کرد یا نه هم باید عرض کنم اگه ایشون واقعا از گذشتش پشیمون باشه و توبه کرده باشه تا حد زیادی میشه بهش اعتماد کرد. نشانه پشیمانی و توبه هم صرف گفتن نیست؛ بلکه باید در رفتار و کردار طرف هم این مسئله مشهود باشه. کسی که توبه می کنه دیگه به سمت گناه نمیره و سعی می کنه با عمل به دستورات الهی رضایت خدا رو جلب کنه. اگه اینها رو در ایشون می بینید می تونید بهش اعتماد کنید. 

    البته خوشبخت شدن علاوه بر علاقه و اعتماد به چیزهای دیگه ای هم نیاز داره تا این علاقه و اعتماد دوام پیدا کنه. داشتن تناسب های لازم فکری اعتقادی اخلاقی رفتاری و خانوادگی از این موارده که حتما باید در انتخابتون مد نظر داشته باشین.

    اما اینکه گذشته طرف تا چه اندازه باید مورد توجه قرار بگیره تا حدودی روشن شد. گذشته ای باید مورد توجه باشه که در آینده تاثیر نداشته باشه. اینکه گفتیم پشیمونی و توبه ملاک اعتماده به خاطر اینه که توبه مانع تاثیر گذشته در آینده میشه. 

    پیروز و سربلند

    • با سلام و احترام لطفا راهنمایی کنید همچین شرایطی برای منم پیش اومده با این تفاوت که خاستگارم هنوز هم از دوستی و رابطه با ی دختر حرف میزنه و بهونه اش هم نیاز جنسیش هست و قسم میخوره بعد از ازدواج سمت این چیزها نخواهد رفت با علاقه ای که نسبت به اون دارم بنظر شما چکار کنم؟ 

       

  2. سلام مرد متاهلی هستم که ۱۸ساله ازدواج کردم سه پسر دارم واززندگیم راضیم .نامهربانی های بچه هام واینکه خدا یه دختربهم نداده منجر وخانمم هم دردمند وفکر کنم زودتر ازمن افتاده بشه .یه موج نگرانی برا آینده ام درست کرده که باتوجه به توان مالیم اگه فکری برا  اینده ام نکنم پیر که میشم یا گوشه سرای سالمندانم یا تنهایی دردبی درمانم میشه .باخانمم راجعه به گرفتن زن دوم مشورت واجازه خواهی کردم شدیدا مخالفت کرد اما توان جسمیش توزندگی داره خودشا نشون میده .حالا توان دارم خودم کم وکاستی را جبران می کنم .اما بعد چی؟بایکی از دوستام درمیان گذاشتم فوری دختری از طبقه خیلی فقیر را بهم پیشنهاد دادند وپدر رو مادرش باتحقیق قبول کردند دختر هم شرطش جدا زندگی کردن هست ومن خونه شخصی جداهم دارم .باور کنید هوس باز هم نیستم  توتصمیمم موندم که درسته یانه.شما بهم مشاوره بدید
    • کارشناس ازدواج و خانواده

      سلام

      با اینکه اصل ازدواج مجدد نادرست نیست؛ ولی باید حفظ زندگی اول نیز برای این کار مد نظر قرار بگیره. با توجه به اینکه همسر شما با این کار مخالف است و از طرفی با ازدواج مجدد نمی توان مطمئن بود که مشکل فعلی شما حل خواهد شد یا نه (به دنیا آوردن دختر یا فرزندی که به درد آینده شما بخوره) لذا این کار پیشنهاد نمیشه. برای حل مسئله باید به فکر اصلاح تربیت فرزندان و برنامه ریزی برای آینده بود. خیلی نگران این مسئله نباشید و با امید به آینده زندگی کنید. اینکه سه تا پسر دارید خیلی خوبه و خداروشکر کنید. خودتان رو با افرادی مقایسه کنید که اصلا فرزند ندارند و با این حال ناامید نیستن و به امید خدا زندگی می کنن.

    • سلام من نمیدونم این پست مال چند وقته پیشه ولی خواستم در محدوده اطلاعاتم به شما کمک کنم من رشته تحصلیم ژنتیکه،در حیطه رشته تحصیلی من که توجه ویژه ای به ناباروری شده طبق اطلاعات آماری قریب به ۹۰ درصد مشکلات ناباروری برطرف شده  شما میتونین از طریق مراجعه به موسسه رویان مشکلتونو حل کنید
  3. سلام.من ۲۴ سالمه به مدت ۸ماهه که با همکارم دوست هستم اون ۴ سال از من کوچیکتره.خیلی همدیگرو دوست داریم به صد در صد به زندگی مشترک فکر میکنیم و تنها مشکلی که داریم اینکه اون خیلی غیرتیه و من دختر آزادی هستم.اوایل به لباس پوشیدنم گیر داد درستش کردم بعد هی گفت با همکارای مرد نگو نخند منم سعی کردم رعایت کنم ولی من کلا دختر شلوغ و شوخ و پر انرژی هستم اصلا نمیتونم آروم بشینم خلاصه شک و شبهه هاشروع شد.

    البته خودم قبول دارم رفتارم ا آقایون باید سنگیرتر باشه و بنظرم کاملا حق با اون بود ولی گاهی در میرفت که دقیقا اون همون لحظه از راه می رسید و میدید

    ی بار تلگراممو چک کرد و چتامو با صمیمی ترین دوستم خوند،کلی چرت و پرت گفته بودیم ،همون چرت و پرتای که دخترا بهم میگن. کلی شاکی شد و گفت خوشم نمیاد زن من مثل زنای دیگه بی حیا باشه و از جمعه های زنونه که هی میشینن چرت و پرت میگن متنفرم(راست میگفت منم خوشم نمیاد واقعا بعضی زنا خیلی بی حیان و از شخصی ترین رابطشون با شوهرشونم میان میگن) خلاصه رابطمو با اون دوستم تموم کردم

    بهم میگفت با مامان و بابات میتونی بری بیرون فقط تو دوست درست حسابی نداری

    جدیدا به همینم گیر میده به دامادمون الژی داره میگه چرا عکسش تو گوشیته چرا باهاش اینقدر راحتی چرا بهت پی ام میده

    داماد ما پسر عمومه ی رابطمه کاملا محترمانه بینمونه واقعا پسر خوبیه اصلا لش نیست

    این گیردادناش باعث میشه من بهش گاهی دروغ بگم و قطعا اون ی حسی بهش میگه که من بهش دروغ گفتم و بیشتر گیر میده

    نمیدونم چی کار کنم. دلیل دروغ گفتن هامم خانوادمن که دوسشون دارم بهم کلید میکنن بیا بریم فلان جا منم به محمد نمیگم و میرم

    اون خودش اصلا اهل رفیق بازی نیست،نهایتش دوستاش میان جلو در خونشون و یخورده حرف میزنن و میرن اصلا هم با خانوادش جایی نمیره فقط یا سرکاره یا با من بیرونه

    خلاصه نمیدونم چی کار کنم بد جور گیر کردم

    • کارشناس ازدواج و خانواده

      سلام

      اگه اشتباه نکنم سوال شما رو در یک پست دیگه پاسخ دادم. اگه اینطور نبود لطفا از طریق بخش ارسال سوال اقدام کنید تا در اولین فرصت پاسخگویی شود

  4. سلام خسته نباشید .۳۳ ساله هستم با اقایی همسن خودم ازدواج کردم .حدود ۶ ماه نامزد شدیم خیلی رو قیافه م نظر مستقیم میده . بینیم انحراف داره باید عملش کنم . دندونامم ایراد زیاد دارن درستش کنم .یکم چاقتر بشم و غیره . میگه اخلاقتو خیلی میخام دوست دارم ولی باید اینارم درست کنی الان خیلی میرم تو فکر نکنه بعدا برام مشکل بشه .خواهش میکند راهنمایی کنید و عروسیمون بخاطر این مسایل عقب  میفته

     

    • کارشناس ازدواج و خانواده

      با سلام خدمت همه دوستان

      به سایت مای مشاور خوش آمدید

      همانطور که مستحضرید بخش نظرات صرفا برای بحث و گفتگو در مورد سوال و جواب مطرح شده می باشد.

      لذا لطفا از ارسال سوال ذیل مطالب خودداری کرده و جهت دریافت پاسخ از کارشناسان سوال خود را صرفا از طریق بخش ارسال سوال برای ما بفرستید تا در اولین فرصت پاسخگویی شود.

      از همکاری شما سپاسگذاریم

  5. محبوبه زارعین
    سلام دختری هستم ۳۵ ساله مجرد تا حالا ازدواج نکردم،ی سوال از شما داشتم

    میخوام بدونم وقتی با یک مردی آشنا میشیم چه مدت باید با هم باشیم تا همدیگرو خوب بشناسیم بعد طرف بیاد خواستگاری

    ۲. رابطه آشنایی از نظر شما باید چجوری باشه؟من اعتقاد دارم وقتی دختر و پسر میخوان همدیگرو بشناسن تلفن بزنند قرار حضوری داشته باشند توی قرار حضوری سنگین برخورد کنند

    تو جامعه ما بیشتر مردها رابطه قبل ازدواج رو رابطه ای راحت میخوان اونم نه همه ی مردها بعضی ها دوست دارن یک ماه آشنایی باشه تو این یک ماه از نظر خودشون رابطه عاشقانه مثلا دست، بوس،…..که من دوست ندارم همینطور که بالا گفتم رابطه ای میخوام بدون اون چیزهایی که مردها دوست دارند نه که بگم اصلا دوست ندارم اتفاقا دوست دارم ولی دوره نامزدی بخاطر همین هرکس که با من آشنا میشه اینارو میخواد من قبول نمیکنم میره میگه من چون این چیزهارو (بوس،بغل، دست) تو رابطه دوستی دوست ندارم اخلاقم بده،بنظر شما درسته؟ باید چیکار کنم؟

    • کارشناس ازدواج و خانواده

      لطفا از ارسال سوال ذیل مطالب خودداری کرده و جهت دریافت پاسخ از کارشناسان سوال خود را صرفا از طریق بخش ارسال سوال برای ما بفرستید تا در اولین فرصت پاسخگویی شود.

      از همکاری شما سپاسگذاریم

  6. سلام خاهش میکنم کمکم کنید.من ۱۸سالمه و سه ماه پیش ب یه اقایی اعتماد کردمو باهاش رفتم خونه اونقدر بهش اعتماد داشتم ک فکر نمیکردم کاری کنه  و دوسش داشتم خیلی زیادو اونم منو دوست داره و کلی اصرار کردو خاهش ک نیاز جنسیمو برطرف کن ک اگ نکنی ن من ن تو و…. منم از ترس از دست دادنش راضی شدم و رابطه نصفه نیمه برقرار کردیم در حد بیس ثانیه….ببخشید ک اینارو میگم….بعدش ک ملاقتمون تموم شد من پشیمون بودم و خیلی گریه کردم الان با گذشت سه ماه هنوزم نتونسم با خودم کنار بیام ک چرا همچین کاری کردم اصلا باورم نمیشه هنوز و از خودم بدم میاد منی ک تا اونروز دست هیچ پسرس بهم نخورده بود یهووو اینطوری شد…نمیدونم چطوری بهش فکر نکنم من کنکور دارمو فکرمو این گرفته و هر روز بیشتر از خودم متنفر میشم و اون اقا هم دیگ هیچ حسی بهش ندارم بعد اون کار با اینک اون هنوزم منو میخااد از طرفیم اون همه چیز منو میدونه و تا حالا نتونستم بهش بگم تمومش کنیم این رابطه مزخرفو میترسم برام شر بشه و بخاد انتقام بگیره خودش یبار گفت  نمیتونه تحمل کنه من برمو ولش کنم…تا قبل اون اتفاق قرارمون ازدواج بود ولی من ازش بدم میاد نمیتونم ببخشمش ن خودمو ن اونو…همشم فکر میکنم ب همسر ایندم خیانت کردم. الان فقط میخام کمکم کنید ک چطور با این مشکلم کنار بیام  اصلا گناه من اشتباه من قابل جبرانه اون اقا رو چکار کنم.توروخداجوابمو بدین.
    • کارشناس ازدواج و خانواده

      سلام

       با توجه به کثرت سوالات به دلیل ضایع نشدن حق پرسشگران سوالاتی در اولیت قرار دارند که از طریق بخش ارسال سوال سایت فرستاده شده باشند.

      پیشاپیش از همکاری شما جهت بازدهی بیشتر سایت متشکریم

    • سلام.

       انسان گاهی اشتباه میکنه.اما خدا بزرگه و بخشنده.

      وقتی خدا تو رو میبخشه ، خودت هم خودت رو ببخش و سعی کن از این به بعد زندگی هوشمندانه تر و زیرکانه تری داشته باشی تا  فریب نخوری.

      به نظر من ارتباطت رو با اون پسره قطع کن و بگو در صورتی که منو دوس دار ی به خاستگاری ام بیا و مراسم رسمی باشه تا از نیتش مطلع بشی……

  7. با سلام، مرد ۴۳ ساله ، مجرد، قبلا یه نامزدی ناموفق یکماه داشتم، مربوط به۱۰ سال قبل هستش ، بطوری که از هرچی دختر هراس داشتم، جدیدا با دختری آشنا شدم که نظر و عقیده منو نسبت به دخترا عوض کرده، ۲۸ ساله و مجرده، از طریق یکی از دوستانم ازش خواستگاری کردم،

    وضع مالی من نسبت به خانواده دختر خیلی بهتره، ولی دختره میگه اختلاف سن زیادی داریم، حدود ۱۵ سال اختلاف سن، در حالیکه قیافه من اصلا شبیه ۴۳ ساله ها نیست  چون به خودم زیاد میرسم، بیشتر شبیه ۳۳ ساله ها هستم  میخواستم بپرسم آیا این ازدواج به صلاح هست یا نه ؟ با تشکر

  8. سلام من پسری ۳۰ ساله ام و چهار ساله با خانمی دوست هستیم ولی به دلیل کنار نیومدن خونواده ها سر مسائل مهریه و تعداد سکه و این مسایل نتونستیم باهم ازدواج کنیم .و  خونواده دختره ۳۰۰ سکه میخان که مهر دخترشون باشه ولی ما ۱۱۴ سکه .به نظرتون باید چیکار کنیم؟
    • ببین دوست خوبم هیچ فرقی بین ۳۰۰ سکه و ۱۱۴ سکه نیست البته اگر جیب مبارک کشش این مبلغ رو داره اگر نداره اصلا قبول نکن بسیاری پروندهای طلاق مهریه ای هستن و مانند چک سفید امضاست وقتی خانواده دختر در این مورد دخالت میکنند در آینده هم بطور مستقیم در زندگی خصوصیتون دخالت میکنند و تصمیم هایی میگیرن همین حالا گربه رو نرسسیده به هجله بکش وگرنه یک عمر پشیمانی پشت ماجرا نهفته است ازدواج موقعی ارزشمنده که دونفر کاملا مستقل ازخانوادهاشون باهم توافق و عهد ببندند  و  میرن زیر یه سقف مهریه هم عرفش و باتوجه به توان مالی  باشه تا مشکلی پیش نیاید
  9. سلام من یه دختر ٢۶ ساله هستم.با مردی آشنا شدم که ٣١ سالشونه و از همه لحاظ تقریباً باهم جور هستیم.یک ماه باهم صحبت کردیم از طریق پیام دادن و حدود ۴ بار باهم بیرون رفتیم.از اول قصدش ازدواج بود و گفت که به خانوادم بگم و منم گفتم.فقط بعد حدود یه هفته از آشنایی از مسائل جنسی صحبت کرد اینکه طبعش گرمه و میل جنسیش بالاس.جدیدا هم گفته که بعد ازدواج رابطه مقعدی میخواد ازم.خودشم ماهی یکبار.من از عوارض این رابطه نگرانم و اینکه ایشون انقدر راحت در مورد مسائل جنسی صحبت میکنن مشکلی داره یا نه.نمیدونم قبول کنم ازدواج باهاشونو یا نه.البته وقتی گفتم که تا قبل عقد دیگه بحث مسائل جنسی رو نکنیم قبول کردن.

  10. سلام من یه دختر ٢۶ ساله هستم.با مردی آشنا شدم که ٣١ سالشونه و از همه لحاظ تقریباً باهم جور هستیم.یک ماه باهم صحبت کردیم از طریق پیام دادن و حدود ۴ بار باهم بیرون رفتیم.از اول قصدش ازدواج بود و گفت که به خانوادم بگم و منم گفتم.فقط بعد حدود یه هفته از آشنایی از مسائل جنسی صحبت کرد اینکه طبعش گرمه و میل جنسیش بالاس.جدیدا هم گفته که بعد ازدواج رابطه مقعدی میخواد ازم.خودشم ماهی یکبار.من از عوارض این رابطه نگرانم و اینکه ایشون انقدر راحت در مورد مسائل جنسی صحبت میکنن مشکلی داره یا نه.نمیدونم قبول کنم ازدواج باهاشونو یا نه.البته وقتی گفتم که تا قبل عقد دیگه بحث مسائل جنسی رو نکنیم قبول کردن.
    •   همسر آیندتون با چنین درخواستی خودشو لو داده چون میگه چنین رابطه ای میخواد پس تجربه شو داشته اگر هم نه که تخیلات جنسیش زیادیه و این اصلا ویژگی یک مرد موفق نیست یکی نیست بگه ازدواج چه ربطی به رابطه…. داره اینجور رابطه های گذرا فوقش هفته ای نیم ساعت وقت زندگیتون رو بگیره بقیه اش میخواهید چکار کنید که از زندگی راضی باشید و آزرده خاطر نشید یعنی اخلاقیات شناخت تفاهم و هدف مشترک… رو بررسی کردید؟ زندگی خیلی مهمتر از این حرفاست آینده خودتون رو داغون نکنید اصلا به مسائل جنسی فکر نکنید 
  11. سلام من چهارساله که ازدواج کردم ویه پسر۲/۵ساله دارم ورابطمون باهمسرم خیلی خوبه،اماگاهی وقتایه حرفایی میزنه که باعث ناراحتیم میشه وحاضربه عذرخواهی هم نیست ومنم یکی دوروزباهاش زیادصمیمی نیستم وبعدخودم پاپیش میذارم

    یه مدتی هم هست که وقتی بهش میگم چراباهام اینطوری میکنی،چراحرفی میزنی که ناراحتم میکنی بعدش عذرخواهی نمیکنی وازدلم درنمیاری،حرفی میزنه که بدترمیشه

    خواهش میکنم اگه میتونین کمکم کنین من واقعانگران رابطمون هستم

  12. با سلام و ادب

    بنده ۶ سال با پسری بودم که معتقد بود بدون من زندگی برایش دشوار است.در طول این ۶ سال خیلی تلاش کردم رابطمون رسمی بشه.پارسال امدن خواستگاری اما سر قضیه مهریه از جلسه اول بحث داشتیم و با وجود اینکه خرید واسه نامزدیمون کردیم اما مراسممون بهم خورد.بسیار وابسته به خانوادش هست و براش تصمیم میگیرن.حرف دیگران روش خیلی تاثیر میذاره.بعد از بهم خوردن نامزدیمون باهم در ارتباطیم.میخاد باز بیاد خواستگاری اما خونواده من به هیچ عنوان اجازه نمیدن و میگن اصلا باهم تناسب ندارین چه از نظر تحصیلات چه موقعیت اجتماعی و حتی خانوادگی.چیکار کنم؟لطفا کمکم کنید

  13. سلام  سوالی دارم که ممنون میشم جواب بدین. فرض کنید دختری هست خواستگارهای مختلف رو به هر بهانه ای رد می کنه بخاطر ، درس، کار ، محل زندگی و….بعد از پیگیری مشخص شده بعضی بهانه ها واقعا بهانه های اصلی نیست و علت رو که جویا شدن بخاطر شکی هست که در دلش بوجود اومده اینکه یک فردی که از دوستانش هست نمی داند علاقه ای نسبت به او در دل داره یا نه و از طرفی چیزی در مورد اخلاقهای شخصی و اصول زندگی فرد نمی دونه. اخرین خواستگارش کمی سمج هستش و لی این دختر هنوز توی شک هست و نمی خواد زندگیش شبیه فیلم ها بشه. شما جای اون دختر بودین چکار می کردین؟
  14. سلام من ۱۷سالمه وتوی یه بحران شدیدی گیر کردم نه دوست ورفیقی دارم نه دوست دختری فقط تنها موندم وبیشتر اوقات اعصابم بهم میریزه چون هم صحبت ندارم وچند تا کارمم از دست دادم که بالای ۲میلیون در آمدش بود ولی این یکی رو نمیخوام از دستش بدم میخوام ادامه بدم و ماشین وخونه بخرم ولی نمیتونم میخواستم بگم در این سن ازدواج درست هست یا ن؟

    لطفا جواب بدید که تا الان خیلیی ضرر کردم .اه

    منتظرم یاعلی

  15. سلام.خداقوت.انشالله همه به آرزوهاشون برسن.

    من دختری ۲۶ساله ام که با اقایی ۳۰ساله به مدت سه سال دوست بودیم و در این سه سال تصمیم به ازدواج داشتیم اما موفق نشدیم خود اون اقا چندبار به تنهایی اومدن خواستگاری اما پدرم میگن باید خانواده اش بیاید وضعیت مالی اونا از ما خیلی بهتره و به همین دلیل خانواده ایشون مخالف هستند و معتقدند که ما در شان انها نیستیم و دراین مدت اون اقا نتونستن رضایت خانواده شان را بگیرند و حالا تصمیم به فرار دارند به من گفتند اگه علاقه ات واقعی باشه باید با من فرارکنی تا دست هیچکس به ما نرسه گفتند وقتی ازینجا رفتیم ازدواج میکنیم و بعد از چندسال برمیگردیم تا به خانواده ام نشون بدم عاقبت مخالفت چیه. من پیشنهاد کردم به مخالفت خانوادش اهمیت نده و بدون اجازه انها ازدواج کنیم بنظرم از فرار کردن خیلی بهتره اما قبول نمیکنه و میخواد منم قید خانوادمو بزنم و فرارکنم اما خانواده من هیچ مخالفتی از اول نداشتند فقط ازینکه خانواده انها مخالفت کردن خیلی ناراحت و دلخور هستند پدرم گاهی خواستگارای دیگه ای که میان رو قبول میکنه و میخواد با هم سطح های خودمان ازنظر مالی ازدواج کنم اما من بعد از سه سال شدیدا به اون اقا علاقه مند هستم و حتی اگه فقیرهم بشه بازم دوستش دارم و جدایی برام سخته با این وجود بازم قصدی برای فرارندارم چون نمیخوام خانوادمو جلوی مردم سرافکنده کنم به فکر  آبروی خانوادم هسم اما اون اقا اصرار به فرار داره و میگه اگ نیای معلوم میشه علاقه واقعی نداشتی و همه چیز بین ما تموم میشه. لطفا راهنماییم کنید ما همدیگرو خیلی دوست داریم و اگ جدا بشیم هیچکدوم ازدواج نمیکنیم و گناهش گردن اون خانواده هست  ممنون میشم.و اگه امکانش هست سوالمو روی سایت نزارید میترسم کسی بشناستم.

  16. با سلام وخسته نباشید خدمت شما مشاور عزیز

    من قبلا تجربه یه شکست و جدایی را در زندگی بعد از ۸ سال زندگی مشترک تجربه کردم جدیدا از طریق یکی از دوستانم که به تازگی باایشون اشناشدم  یه خواستگار برام معرفی شده که هم شرایط خودم هست ولی چیزی که من را مردد کرده اینکه آقا وقتی علت طلاق را ازش میپرسم مدام تفره میره و بازگو نمیکنه وخیلی خوب خودشو تبریه میکنه ومیگه اگر من هزار بار هم ازش علت طلاق قبلی را سوال کنم باز جواب همینه و باز گو نمیکنه چون به نظر خودش باید همسر قبلیش هم باشه تا از حقوقش دفاع کنه ولی وقتی ادامه میدیم میگه اگه قرار باشه ما با هم ازدواج کنیم نباید همسر قبلیش متوجه بشه تا سر لج ولج کاری برای گرفتن مهریه داشته باشه  حالا از شما مشاور محترم خواهش دارم من را راهنمایی کنید چون اصلا دوست ندارم وارد یه تجربه دیگه ا ی بشم که باز شکست به همراه داشته باشه خیلی ممنون

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme