خانه / آخرین سوالات کابران / دوست دارم عاشق بشم ولی قادر به جذب پسری نیستم
جذب پسر

دوست دارم عاشق بشم ولی قادر به جذب پسری نیستم

سلام

من یک دختر ۲۶ ساله هستم

یک دختر ساده که خیلی کم آرایش روی صورتم دارم ولی در عین حال زیبام

خیلی قبل تر اعتماد به نفس بالایی داشتم و نمیشد که توی یک جمعی وارد بشم ولی پیشنهاد ازدواج بهم نشه.من رشته ام پزشکی

الان تقریبا یک سال میشه که اعتماد به نفس ندارم و تنهای تنهام

حتی گاهی وقتا از یک پسر خوشم میاد ولی اصلا حتی یک ذره هم نمیتونم جذبش کنم

از این وضع ام خسته شدم ، تنهایی داره خفه ام میکنه

تو رو خدا راهنماییم کنید

الان من یک دختر افسرده ام با اینکه یک دختر جوان و زیبا و در عین حال پزشک هستم ولی انگیزه ای برای زندگی ندارم

بذارید راحت بگم دوست دارم عاشق بشم ولی دیگه قادر به جذب کردن پسری نیستم.

۲۶ دیدگاه

  1. سلامی مجدد
    ببخشید جوب سوالارو هرچند وقت یک بار میدید
    چشم به لب تابم خشک شد

    • فکر کنم شما در کارتون غرق شدید 

      هر مردی یا پسری دوست داره با دختری ازدواج یا هم صحبت بشه که بهش توجه کنه

      وشما فکر کنم زمانی که میخواید با کسی صحبت کنید کارتون رو هم همراه خودتون میارید  این باعث دل زدگی طرف مقابل میشه 

  2. کارشناس ازدواج و خانواده

    سلام و عرض تبریک سال جدید

    معمولا بین ۴۸ تا ۷۲ ساعت سوالات پاسخگویی خواهند شد مگر اینکه مشکل خاصی وجود داشته باشد.

    اما در مورد سوال شما باید عرض کنم شما قبل از اینکه در مورد چگونگی جذب پسری و عاشق شدن سوال کنید، به نظرم باید در مورد این مسئله فکر و سوال کنید که آیا اصلا چنین کاری درست است یا خیر؟ آیا اینکه دختری تمام هم و غمش این باشد که پسری را به سمت خود جذب کند تا عاشق شود کار درستی است یا خیر؟
    به نظرم جواب این سوال واضح باشد؛ چون شما همین الان دارید نتیجه نامطلوب چنین کاری را لمس می کنید. به نظرتان چرا تا چند وقت پیش که دیگران طالب شما بودند و از شما خواستگاری می کردند حرفی از از بین رفتن اعتماد به نفس و تنهایی و افسردگی نبود و الان که مدتی کسی از شما خواستگاری نکرده احساس تنهایی می کنید؟
    این مسئله نتیجه همین روندی است که پیش گرفته اید. شما یک دختر هستید و دختر ذاتا مطلوب است؛ یعنی باید طوری باشد که دیگران به سمت او بیایند و از او خواستگاری کنند؛ نه اینکه او دنبال دیگران باشد. اگر اینطور شد، نتیجش همینی می شود که شما الان با آن دست و پنجه نرم می کنید.
    بنابراین راه حل مشکل شما تغییر روندی است که الان مطابق آن پیش می روید؛ یعنی اگر می خواهید این احساس تنهایی و سلب اعتماد به نفس از شما دور شود باید فکر اینکه پسری را به سمت خود جذب کنید را از سر بیرون کنید و به دنبال زندگی طبیعی و عادی خود باشید. مطمئن باشید اگر اینطور پیش بروید هم احساس تنهایی و سرخوردگی از شما دور می شود و هم اینکه افرادی بیشتری به سمت شما برای ازدواج کشیده خواهند شد. اینکه گفتم برای ازدواج به خاطر این است که اگر شما به دنبال برقراری ارتباط دوستی و جذب پسرها باشید، ممکن است افراد زیادی به سمت شما جذب شوند؛ چون فارق از زیبایی شما، صرف دختر بودنتان نیز برای جذب پسرها کافی است؛ اما اینطور نیست که همه اینها شما را برای خودتان و ازدواج و زندگی بخواهند؛ بلکه در این شرایط بسیاری صرفا برای دوستی و سوء استفاده به سمت شما خواهند آمد. اما اگر روال شما طبیعی و عادی باشد و تحت هیچ شرایطی به کسی اجازه دوستی ندهید، در این صورت هم خواهان بیشتری خواهید داشت و هم افرادی که شما را می خواهند، نیتشان ازدواج و تشکیل زندگی خواهد بود.

    پیروز و سربلند

  3. سلام
    تشکر از راهنمایی شما بزرگوار

  4. سلامی مجدد
    اقای مدیر الان خیلی حالم خوبه،خودم متوجه اشتباه ام نبودم.از وقتی که پیغام شما رو خوندم حس بهتری دارم و با اشتیاق به کارم میرسم .
    خیلی ازتون ممنونم

  5. کارشناس ازدواج و خانواده

    سلام

    خواهش می کنم

    خداروشکر

    پیروز و سربلند باشید

  6. سلام. روزتون بخیر

    من متولد سال ۶۸ هستم و آخرین فرزند یک خانواده پرجمعیت .من تا الان که ۲۸ سالمه هیچ خاستگاری نداشتم با اینکه حتی خواهر زاده هام و برادر زاده هام که از من کوچیکترن ازدواج کرده اند. دانشگاه رفتم و درس خوندم. و توی خانواده و اقوام نزدیک تنها کسی هستم که دانشگاه رفتم. بابت اینکه شرایط ازدواجم فراحم نشده و با اینکه تحصیلکرده و زیبا و محجبه هستم ولی حتی یک نفر هم اسمم را برای ازدواج نبرده و این منو بی نهایت افسرده کرده. سرکار میرم و حقوق ناچیزی میگیرم فقط به خاطر اینکه سرم گرم باشه. خیلی ها همین سرکار رفتنه منو بهونه کردن و نیومدن خاستگاریم . در صورتی که با اینکه سرکار میرم ولی خیلی از بقیه هم سن و سالم هنر بلدم. آشپزی خیاطی و … و در کنارش درسم را هم خوندم. یکبار ا ز سر کار هم اومدم بیرون تا شاید بهانه ای نباشه. ولی بازم فرقی نکرد و همون فشار مالی منو دوباره سرکار کشوند چون پدر ندارم و با مادرم تنها زندگی میکنم. همه خواهر برادرهایم ازدواج کرده اند.با اینکه کار هم آبرومنده و در یک اداره کار میکنم.

    ولی کسی من رو نمیبینه

    من باید چیکار کنم؟ همه منو میبنن و میگن چه دختر خوبی ولی هیچکی خاستگاریم نمیاد.

    پسر عمویی داشتم که از بچگی دوسش داشتم. به سبب یک واسطه به گوشش رساندم که دوستش دارم و اون هم بابت آشنایی بیشتر از من سواستفاده کرد و من سرخورده تر از قبل شدم. با اینکه پسر عموی من با کسی ازدواج کرد که خیلی معمولی تر از من بود. نه هنری نه سوادی و نه حتی اخلاق خوبی.دلم خیلی میسوزه

    انگار اصلن هیشکی منو نمیبینه. من باید چیکار کنم؟خیلی افسرده شدم و دلم از بایت پسر عموم خیلی شکسته و و زجر میکشم. خیلی زجر میکشمو کمکم کنید

    • کارشناس ازدواج و خانواده

      سلام

      بهتر بود سوالتون رو از بخش ارسال سوال به طور جداگانه ارسال می کردید تا امکان پاسخگویی مفصل فراهم می شد.

      اینکه در چنین شرایطی خواستگار نداشتین و ندارین قطعا به خاطر وجود مانعی هست که خودتون اصلا بهش توجه ندارین. یکی از کارهایی که می تونین انجام بدین اینه که مستقیم یا غیر مستقیم از دیگران نظرخواهی بکنین و بپرسین به نظر اونها چه نقطی ضعفی در زندگی شما وجود داره؟ اشتغال، ظاهر، اخلاق، خانواده، نوع رفتار و برخورد با دیگران، پیش بینی دیگران از شما، عدم حضور فعال در اجتماع، عدم سازگاری رفتار و عقاید شما با محیطی که توش زندگی می کنین، نداشتن تناسب با پسرهای اطرافیان، دیده نشدن و …  می تونه از علل اصلی نداشتن خواستگار باشه.

      لذا ابتدا باید علت رو شناسایی کنید و سپس برای رفع موانع و فراهم کردن شرایط تلاش کنید.

      مطالب این بخش ها رو هم بخونید: 

      چرا خواستگار کمه

      همسریابی

  7. در ادامه میگم من پسر عمو پسر دایی پسر خاله و پسر عمه های زیادی داشتم ولی حتی یک نفر هم منو ندید. کسایی که به سنم میخوردند و دورو برم بودند بیشتر از بیست نفر بودند. ولی حتی یک نفر منو ندید. خیلی تاسف باره. با اینکه هیچی کم ندارم و هیچ عیبی ندارم. به خدا هیچ عیبی ندارم. دیگه حجالت میکشم از خونه بیام بیرون . سر کار هم میرم قایم میشم میرم میام. خیلی سخته
  8. بازم میگم که پسر عموی من هم خودش تحصیلات دارد
  9. خواهر گلم زیاد به ازدواج فکر نکن دختر و پسر نداره باید وقتش برسه 

  10. نمدونم چرا همه در ب در شوهرن تو این دوره اینکه خودت رو پای خودت وایسی از هرچیزی بهتره کمتر کسیو دیدم ازدواج کرده باشه و بگه زندگیش از مجردیش بهتره من ک با چیزایی ک دورو برم میبینم هرلحظه بیشتر مصمم میشم ک هیچوقت ازدواج نکنم حتی اگه از تنهایی دق کنم ک البته خداروشکر باروحیه ای ک دارم هیچوقت افسوس اینو نمیخورم شماهم سعی کنید خودتو واسه خودتون ب اندازه همه باشید سعی کنید واقعا خودتونو دوس داشته باشید واززندگی لذت ببریدو افسوس نداشته هارو نخورید و باداشته هاتون خوش باشید بخدا زندگی انقدم تلخ و بد نیس خودمونیم ک زهرمارش میکنیم

  11. سلام من دختری ۲۰ ساله هستم در اوج زیبایی و توجه و ادمایی هم ک سمتم میان اغلب ادمایین ک خوب نیستن از نظر دختر بازی و وفا داری و خب ظاهر من طوریه ک بیشتر این ادما جذب میشن و حتی شده چند بار خودم علامند به پسری شدم ک از نظر شخصیتی هوس باز بوده و قصد جدی نداشته پسرای ۲۱ ساله یا ۲۲ حتی این بار ولی خود من قصدم جدیه این پسرا از دور جذب من میشن اما وقتی میان سمت من و باهاشون صحبت میکنم جدی و صادقانه یا به بازی میگیرن و مسخره میکنن و همزمان با ادمای دیگه در ارتباطن یا کم کم بیخیال میشن من واقعا دارم سر خورده میشم حتی الان ا  کسی خوشم اومده ک این پسر جلوی من بیشتر ادا در میاره نمیتونم بگم پسری ک خونه مجردی میگیره مشروب میخوره و شبا مهمونی خیلی ادم وحشتناکیه اما این ادم تقریبا این احساسمه ک داره منو به بازی میگیره هیچوقت نمیخوام وارد رابطه ای بشم چون بیشتر اذیت میشم اما از تنهایی میترسم شما میگین ایا امکان اینکه این ادم درست بشه هست یا نه؟
    • کارشناس ازدواج و خانواده

      سلام

      این نکته خیلی خوبی است که شما به سمت ارتباط گیری نمی روید که نشان دهنده رشد عقلی و فکری شماست؛ چون یک انسان عاقل آینده را به خوبی می بیند و بر اساس آن قدم می گذارد تا کم ترین ضرر و بیشترین بهره را ببرد.

      اما در مورد فرد مذکور باید عرض کنم این مسئله کاملا به خود شما بستگی دارد. اگر مواردی مثل رفیق باز بودن و مشروب خوردن و … برای شما اهمیت دارد و نمی خواهید همسر آینده شما اینگونه باشد قطعا نباید به امید اصلاح ایشان صبر کنید؛ چون به همان اندازه که امکان اصلاح هست امکان عدم تغییر هم وجود دارد؛ به خصوص که ظاهرا نشانه ای هم برای تغییر مشاهده نمی شود.

      لذا پیشنهاد ما به شما این است که اگر می خواهید زندگی خوب و موفقی داشته باشید در شیوه انتخاب همسر تجدید نظر کنید. اینکه می گویید چنین افرادی به سراغ شما می آیند قطعا بی دلیل نیست. شاید نوع رفتار و نوع ظاهر و پوشش شما طوری است که آنها چنین برداشتی دارند و فکر می کنند شما اهل ارتباط و دوستی هستید. از آن طرف پسرها مثبتی که در ذهن شما است هم شاید همینگونه فکر کنند و شما را گزینه مناسبی برای ازدواج ندانند به سمت شما نیایند.

      در مورد مطالبی که گفتم فکر کنید و بعد اگر سوالی داشتید از بخش ارسال سوال اقدام نمایید.

      پیروز و سربند

  12. ثبت نام تو سایت خیلی سخت بود واسه همین اگه میشه همینجا راهنماییم کنین لطفا.من یه دختر۲۰ساله که ذوق دارم .و یه پسر۳۰ساله که همه دختربازیاشو کرده و الان پخته و جدی شده و فقط تو فاز راهنمایی و کمک کردنه.میخام مثل دوست بام رفتار کنه .نه بزرگتر.چه کنم؟
    • کارشناس ازدواج و خانواده

      سلام

      اگه سوالتون رو جدا ارسال کنید مشکلی در پاسخ های بعدی نخواهد بود و خودتون هم راحت تر به سوالتون دسترسی خواهید داشت.

      در پاسختون هم مختصرا عرض می کنم باید ابتدا تکلیفتون رو مشخص کنید که اصلا از این رابطه چه چیزی می خواید. اگه صرفا به دنبال دوستی موقت هستین که هیچی ولی اگه قصد شما برنامه ریزی برای اینده و ازدواج با ایشون باید میزان تناسب بین شما بیشتر بررسی بشه که آیا اصلا با چنین روحیاتی شما به درد هم می خورید یا نه. البته لازمه این کار اینه که قصد ایشون هم از این رابطه ازدواج باشه نه صرفا دوستی موقت و گذران وقت

  13. کارشناس ازدواج و خانواده

    با سلام خدمت همه دوستان

    به سایت مای مشاور خوش آمدید

    همانطور که مستحضرید بخش نظرات صرفا برای بحث و گفتگو در مورد سوال و جواب مطرح شده می باشد.

    لذا لطفا از ارسال سوال ذیل مطالب خودداری کرده و جهت دریافت پاسخ از کارشناسان سوال خود را صرفا از طریق بخش ارسال سوال برای ما بفرستید تا در اولین فرصت پاسخگویی شود.

    از همکاری شما سپاسگذاریم

  14. سلام

    من۱۳ (متولد اردیبهشت ۸۳) سالمه و یه جا کلاس المپیاد میرم و استادمون هم ۱۹(متولد تیر ۷۶) سالشه

    اولاش که اومده بود تو کلاسمون هیچ حس خاصی بهش نداشتم ولی سر یه موضوع هایی من از رفتاراش خوشم اومد از حرفایی که میزد و کارایی که میکرد(مثلا زمانی که من سر یه موضوعی ناراحت بودم بهم گفت اگه میخوای گریه کنی و تو کلاس راحت نیستی میتونی بری کلاس بغلی گریه کنی و بیای کلاس و یا وقتی هم که ازش سوال پرسیده بودم و گوشیش خراب شده بود و نمیتونست جواب بده خیلی مودبانه چند بار ازم معذرت خواهی کرد و گفت که به یه طریقی برات میفرستم و گفت ببخشید بدقولی کردم و تابه حال برای هیچ کس اینطوری نشده بود یا وقتی که سر یه موضوعی من برای اینکه سوال زیاد فرستاده بود بهش گفتم که ما راضی به زحمت نیستیم انقدر خودتونو خسته کنین و مارو هم بدبخت کنین گفتش که چرا کنایه ای حرفتو میزنی و مستقیم حرفتو بزن منم بهش گفتم که ببخشید استاد فکر نمیکردم ناراحت بشین و به حرفای من بعضی اوقات گوش ندین چون من بعضی وقتا ی چیزایی میگم که فکر نمیکنم طرف مقابل ناراحت شه و اون هم جواب داد نمیشه که من به حرفات گوش ندم و حالا تو هم هر چقدر که میخوای بگو برات سوال بفرستم و  خیلی رفتارای دیگش) به نظرتون چیکار کنم که بفهمم بهم علاقه داره یا نه و اگر هم که نداره چجوری جذبش کنم؟؟!

    • کارشناس ازدواج و خانواده

      لطفا از ارسال سوال ذیل مطالب خودداری کرده و جهت دریافت پاسخ از کارشناسان سوال خود را صرفا از طریق بخش ارسال سوال برای ما بفرستید تا در اولین فرصت پاسخگویی شود.

      از همکاری شما سپاسگذاریم

    • کارشناس ازدواج و خانواده

      سلام

      اینکه یک پسر به یک دختر توجه کرده و ابراز تمایل نماید یک امر طبیعی و عادی است؛ چون اساسا دو جنس مخالف به همدیگر کشش دارند و اگر ایمان و اعتقاد فردی مانع او نشود، از هیچ گونه ارتباطی دریغ نخواهد کرد. لذا اگر می خواهید آینده خوب و زندگی موفق و عاشقانه ای داشته باشید از همین الان مواظب قلب خود باشید. اینکه هر فردی به راحتی وارد قلب شما شود به همان راحتی هم خارج خواهد شد. مواظب دل پاک و معصوم خود باشید و سعی کنید آن را برای یک عشق پاک حفظ کنید. عشقی لایق شماست که اولا به خاطر خود شما باشد و ثانیا آینده روشنی داشته باشد و این محقق نمی شود مگر زمانی که اقدام طرف برای به دست آوردن شما رسمی باشد وگرنه وعده و وعید ها معمولا گزافه است و بی فایده.

  15. باسلام دختری ۲۲ ساله هستم.بنده خواستگاری داشتم که تا مراسم مهر برون پیش رفت ولی سرمهریه مراسم به هم خورد بااینکه اصلا مهریه بالا نبود. چون این ماجرا برای همه ی اعضای خانواده ما سخت بود،هرچی خواستگار زنگ میزند،مادرم  به بهانه های مختلف رد میکند.مادرم طبق خوابی که خواهرش دیده که من با علی  که (نوه عمم)هست ازذواج میکنم.کاملا جدی میگه همسر اینده تو علی هست. در صورتی که اصلا هیچ پیشنهادی از طرف خانواده علی نیست.یکی از دلایل رد کردن خواستگار ها هم همین است.واقعا من موندم چه کار کنم.لطفا راهنمایی کنید
  16. درد تنهایی

    شاید در ھیچ برھه ایی از تاریخ مانند این دوران، بشر اینچنین احساس تنھایی نکرده است و گویی تن ،

    ھمان زندانی است که ما را در خود محبوس ساخته است .

    ھیچ کس ما را درک نمی کند و حتی ھنگامی که می خواھیم برای دیگری درد دل کنیم تنھا باید شنوندۀ

    نصیحت ھای وی باشیم . اما ھمۀ ما از نصیحت خسته شده ایم . ازھنگامی که بدنیا آمدیم ما را نصیحت

    کردند و به ما گفتند خوب باشید ، راستگو باشید ، با گذشت باشید ، بخشنده باشید و…… و ما ھر چه در

    اطراف خود گشتیم تا انسانی مھربان ، باگذشت ، راستگو و… را بعنوان الگو بیابیم ، نیافتیم. به ما گفتند

    پیامبران خدا چنین بوده اند اما ١۴٠٠ سال است که دیگر پیامبری ظھور نکرده است. که اگر ھم چنین بوده

    است ما را چکار ؟

    در تمام عمرمان در جستجوی انسانی بودیم که بتوانیم به او اعتماد کنیم .کسی که ما را با تمام زشتی

    ھایمان دوست داشته باشد و به چشم حقارت به ما ننگرد.

    دوستان زیادی پیدا کردیم اما ھیچکدام به ما وفا نکردند ھمانطور که ما نیز به آنھا وفا نکردیم.

    دوست نداشتیم دیگران به چشم حقارت و اھانت به ما بنگرند پس مجبور بودیم تمامی ضعف ھا،

    شکست ھا و یأسھای خود را در درونمان پنھان کنیم و ھنگامی که به دیگران میرسیم نمایشی از لبخند

    و خوشبختی بر پا کنیم .

    و آنقدر در اثبات خوشبختی و شادیمان به دیگران نقش بازی کردیم که خودمان نیز فراموش کردیم که درد

    واقعی امان چیست و تنھا چیزی که از خودمان، بیادمان ماند این بود که آرامش نداریم . و به ھمین دلیل

    مجبور شدیم دست به دامان مردم شویم و علت بی قراری امان را از آنان بپرسیم. میدانید آنان به ما چه

    گفتند ؟

    گفتند تمام درد شما از بی پولی است اگر پولدار شوید آرامش می یابید. ما نیز حرف آنان را پذیرفتیم و

    برای پولدار شدن دست به ھر کاری زدیم و سپس خانه خریدیم ،ماشین خریدیم و لوازم لوکس برای خانه

    امان تھیه کردیم . چند صباحی جمع آوری پول ما رابه خود مشغول داشت اما دیری نگذشت که دریافتیم

    که پول نیز نتوانسته تنھایمان را از میان ببرد و ما ھمچنان در درون خود غریب و بی کسیم . چرا؟

    برای اینکه ھمان ابتدا پاسخ را داده باشیم باید بگوئیم که تنھایی بشر امروز، ھیچ علاجی ندارد و شاید

    بتوان گفت که تنھا راه علاج آن ، پذیرش آن می باشد .

    تنھایی بشر امروز نشأت گرفته از دورانی است که در آن زندگی می کند . دورانی که آخرالزمان نامیده

    می شود . ھمانطور که در قرآن می خوانیم:«قیامت آن گاه است که ھر کسی تک و تنھا می شود و

    ھیچک سرا یاری کمکی به دیگران نیست و جز خدا یاوری نمی یابد.»

    تجربۀ تاریخی نشان داده است که بشر تا زمانی که مجبور نشود روی به خدا نمی کند. و حال ھمان

    دورانی است که بشر مجبور است برای رسیدن به آرامش، به خداوند روی کند زیرا دیگر ھیچ چیز به او

    آرامش نمی دھد .

    اگر کمی به اعمال روزمرۀ خود دقیق شویم در خواھیم یافت که بسیاری از اعمالیکه ھر روزه آن را تکرار

    می کنیم تنھا برای این است که نمی خواھیم تنھایی امان را بپذیریم و به ھمه چیز پناه می بریم به جز

    خداوند .

    ساعتی در خیابان ھا ول می گردیم و پسر بازی و یا دختر بازی می کنیم ویا به خود القا می کنیم که

    عاشق شده ایم ،ساعتی پای کامپیوتر می نشینیم و چت می کنیم و یا به موبایلمان ور می رویم ، به

    میھمانیھای کسل کننده و یا دوره گردیھای مضحک می رویم و با کسانی که از آنھا خوشمان نمی آید

    رابطه برقرار می کنیم و …..

    تمام اینھا برای این است که تنھایی مان را نابود سازیم اما ھیچ موفقیتی حاصل نمیشود و باز تنھایی چون

    باری سنگین بر روحمان فرود می آید .

    و در انجام ھمین تلاشھای مذبوحانه برای فرار از تنھایی است که مبتلا به بسیاری از گناھان می شویم

    بدون اینکه واقعاً اراده به انجام آن داشته باشیم .

    آری دیگر ھیچکس نیست که ما را درک کند وھمه ما ،در درون خود محبوس شده ایم .

    اما تمام احساس تنھاییمان به این دلیل است که فراموش کرده ایم که در درونمان یکی وجود دارد که از

    ھمان بدو تولد در انتظار ماست . اگر ھمیشه او را فراموش می کنیم به این دلیل است که او از خود جز

    نامی باقی نگذاشته است .او از ھمان زمانی که جھان ھستی را خلق کرد در انتظارمان بود که شاید

    روزی به او روی کنیم و تنھا او را دوست داشته باشیم و تنھا از او یاری بخواھیم زیرا تنھا او بود که ما را

    دوست داشت به ھمین دلیل خلقمان کرد .

    ھمیشه نگاھش را در درونمان احساس می کردیم اما ھیچگاه نخواستیم به نگاه منتظر او پاسخ دھیم . او

    ھمیشه و در ھمه حال با ما بود اما آنچنان صداھای بیرون بلند بود که ھیچگاه صدای خاموش او را

    نشنیدیم . به ھمه لبخند زدیم و چاپلوسی ھمه را کردیم و فقط به او لبخند نزدیم .

    ھمه ما را تنھا گذاشتند ، ھمه به ما خیانت کردند ، ھمه به چشم ابزار به ما نگاه کردند وتنھا او بود که ما

    را تنھا نگذاشت و به ما خیانت نکرد .

    پس بیایید تنھایی مان را در دنیا با تمام تلخی اش بپذیریم و دست از تلاشھای مذبوحانه برای اثبات شادمانی

    و خوشبختی امان برداریم و در این شبھای قدر با خودمان خلوت کنیم و برای ساعتی تلویزیون را خاموش

    کنیم ، موبایلمان را خاموش کنیم ، با کسی چت نکنیم و به خیابان نرویم ، چیزی نخوریم و و……و تمامی

    آدم ھایی را که وارد خود ساخته ایم تحت ھر عنوانی (دوست ، ھمسر و فرزند و معشوق ،ھمکار و…)از

    خود بیرون کنیم و از ھمه مھمتر به پول فکر نکنیم که اگر توانستیم چنین کنیم آنگاه او را در درونمان

    خواھیم یافت و با یافتن او دیگر ھیچگاه تنھا نخواھیم بود .

    بگذارید ھمه بفھمند که چقدر تنھا و محزونیم و بگذارید که ھمه بفھمند که آدم خوشبختی نیستیم و اصلاً

    بگذارید ھمه بفھمند که چقدر جاھل و احمق و دیوانه ایم و…

    دیگر ھیچ چیز اھمیتی ندارد زیرا اکنون او را که تنھا کس بی کسان است در خود یافته ایم.

    از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص۱۷۴

  17. سلام و عرض ادب .من مدرس موسیقی هستم ۲۵سالمه از یکی از هنرجوهام خوشم اومده به نظرتون چطور بهش ابراز کنم چون دختر خانم باحیاو باادبی هستن میترسم اگه حسمو بگم برام دردسر شه به نظرتون چکار کنم ممنون میشم پاسخ دهید
  1. بازخورد: buy blade & soul gold

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme