خانه / آخرین سوالات کابران / بعد از ۵ سال ازدواج سفید، خونوادم مخالفت کردن
عواقب رابطه قبل از ازدواج

بعد از ۵ سال ازدواج سفید، خونوادم مخالفت کردن

با سلام

دختری هستم ۲۴ ساله و مجرد،سال اول دانشگاه با پسری ک همکلاس و هم سنم بود آشنا شدم و ب هم علاقمند شدیم چون هردو دور از محل زندگی مشغول ب تحصیل بودیم آزادانه با هم در ارتباط بودیم و همچنان هستیم،

۵ سال از رابطمان میگذرد و من چون سن ازدواج را دارم مرتب خواستگارهایی با موقعیت های عالی دارم اما بخاطر علاقه ای ک ب مخاطب خاصم دارم رد میکنم اما او شرایط فعلی برای ازدواج را ندارد و در حال حاضر سرباز است و شغلی هم ندارد در آینده هم شغلش احتمال زیاد آزاد است.

از همه لحاظ نسبت ب هم شناخت داریم اما خانواده ام از ازدواج من با او کاملا مخالف هستن ب چند دلیل: ۱_چون من در خانواده ای فرهنگی بزرگ شدم و اون آقا نه،۲_او در شهری ک خیلی از من دور است زندگی میکند،۳_چون در آینده شغلش آزاد خواهد بود و شوهر خواهرانم همه دارای شغل دولتی هستند،۴_از لحاظ سطح خانواده ی بزرگ خانواده ی من کلاسشان بالاتر است،۵_از لحاظ ظاهری هم ایشان را نپسندیدند،۶_میگویند در آینده با این آقا زندگی سختی خواهی داشت،۷_ میگویند من لیاقتم خیلی بیشتر از این حرفاست و از روی عقل تصمیم نمیگیرم بلکه از روی وابستگی و احساس انتخاب کرده ام و…

اما این مساله ک من و این آقا ۵ سال دور از خانواده با هم زندگی کردیم را درنظر نمیگیرند در حالی ک این آدم در هر شرایطی منو تنها نذاشته و همیشه مشوقم بوده و آدم تلاشگری هم هست اما خانواده ام تا حرف ازدواج من با او میشود اصلا نمیخواهند ک بشنوند و همش یا سرکوفتم میدهند یا مسخره میکنند ب این خیال ک من فراموش کنم

لطفا راهنماییم کنید،اصلا ازدواج من با این شخص درست و عاقلانه است!؟

میترسم با شخص دیگری با موقعیت بهتر ازدواج کنم اما پشیمان شوم و آن شخصی ک من میخاهم نباشد یا ب او علاقمند نشوم

از طرفی هم نگرانم ک حق با خانواده ام باشد و در آینده با این شخص دچار مشکل شوم،اما نمیتوانم هم تجربه ی ۵ ساله ام را نادیده بگیرم

کمکم کنید

مرسی

۳ دیدگاه

  1. سلام

    برای ازدواج با ایشان سه تا مانع اصلی بر سر راه شما وجود داره و بقیه مواردی که خانواده برای رد ایشان گفتن منطقی نیست. یکی دوری راه که شما در آینده باید در شهری زندگی کنی که از خونوادت دوری. دوم اینکه چون هنوز رابطه شما رسمی نیست هیچ ضمانتی وجود نداره که این ازدواج سر بگیره و ممکنه به هر دلیلی حالا یا پشیمونی پسر (به دلیل تجربه چند ساله زندگی با شما) یا مخالفت خونواده ها این رابطه به ازدواج ختم نشه و اون یکی دوستی طولانی مدت شما. دور بودن راه تا حدود زیادی به خود شما بستگی داره. اگه وابستگی شما به خونوادت زیاد نباشه، این مسئله هم مشکل ساز نیست.

    مسئله دوم هم راه چارش اینه که همین الان سفت وایسین و بگین تکلیف شما رو باید روشن کنه. اگه گفت شرایط ازدواج ندارم بگو اقدام برای ازدواج شرایط خاصی نمی خواد. می تونی الان اقدام کنی و اگه خونواده ها با اصل ازدواجمون موافقت کردن، برای عروسی چند سالی صبر می کنیم. بهش بگید من نمی تونم بلاتکلیف بمونم؛ چون معلوم نیست بعد از چند سال دیگه مانعی برای ازدواج ما به وجود نیاد. اگه نتونیم اون موقع ازدواج کنیم نه تنها باید کلی سختی برای فراموش کردن همدیگه تحمل کنیم بلکه من هم دیگه موقعیت های ازدواجم رو از دست دادم و ضربه بدتری می خورم. تحت هیچ شرایطی راضی به صبر کردن نشین؛ چون واقعا ضرر بدی می کنین.

    اما در مورد رابطه چند ساله شما باید عرض کنم علت اینکه این مسئله ممکنه برای شما مشکل ایجاد کنه اینه که عشق و علاقه ای که قبل از ازدواج بین دختر و پسر وجود داره با عشقی که بعدش وجود داره خیلی فرق میکنه. توی دوران دوستی به خاطر اینکه رابطه ها محدوده و مسئولیت ها کم و انگیزه رابطه زیاد (به خصوص برای رابطه جنسی)، سازگاری و توجه هم به تناسب بیشتره. به عبارتی در دوران دوستی یک توجه و سازگاری کاذب وجود داره که ممکنه بعد از ازدواج وجود نداشته باشه. برای همین شمایی که چنین توجه کاذبی رو در این دوران تجربه کردی، ممکنه بعد از ازدواج که کم کم آتیش عشق فروکش میکنه و طرفین به جای خیال پردازی، واقع نگر می شن و به تبع توجه و سازگاری هم کمتر میشه و اختلافات فکری و رفتاری خودش رو بیشتر نشون میده، با یک بحران جدی مواجه بشی و با خودت بگی چی فکر می کردم و چی شد.

    بنابراین اگر بنا بر ازدواج با ایشون دارین اولا باید خودتون رو برای یک زندگی عادی آماده کنین نه یک زندگی رویایی؛ چون به مشکل می خورین. ثانیا باید عشق و علاقه رو کنار گذاشته و ایشون رو به عنوان کسی که هیچ علاقه ای بهش نداری مورد بررسی قرار بدی. اگه در این شرایط ایشون باز هم فرد مورد نظر شما بود و از لحاظ های فکری اعتقادی اخلاقی و رفتاری با هم تناسب داشتین، این تناسب های احتمال مشکل رو کمتر میکنه.

    نکته آخر اینکه اگه رابطه شما گناه الود بود تنها در صورتی می تونین خوشبخت بشین که از ته دل توبه کنین و زندگیتون رو به خدا واگذار کنین؛ چون تجربه نشون داده زندگیی که توش گناه باشه، عاقبت خوبی نداره.

    پیروز و سربلند

  2. با سلام و تشکر از جوابتون
    میخاستم بگم ک من طبق گفته ی شما حدودا ۱ ماه پیش ب دوستم گفتم برای اقدام خواستگاری و ایشون نه خودش نه خانوادش هیچ مشکلی با این قضیه ندارن اقدام هم کردن اما خانواده ی من مخالفت کردن.
    سال گذشته از سر همکلاسی بودن ما خانواده هامون با هم دیداری داشتن و مادرم از پدر و مادر ایشون خوششون اومد اما از خودش بخاطر ظاهرش و بخاطر فکر اینکه با مسخره کردن ایشون من فرامششون میکنم خوششون نیومد.
    من با دوستم توی این ۵ سال رابطمون دقیقا مثل یک زنو شوهر بوده،سال اول خیلی رمانتیک سال دوم بخاطر تفاوتامون بحثو دعوا ولی هیچوقت ب جدایی فک نکردیم همش سعی ب حل کردن موضوع داشتیم و از اون سال ب بعد آرامش کامل.
    ایشون همه جوره پشت منه و بارها دوست داشتنشو بهم ثابت کرده منم دوسش دارم اما خانوادم ب این دلیل مخالفن ک در آینده شغل ایشون آزاد خواهد بود و زندگی من با این آقا مثل زندگی خواهرانم نخواهد شد.
    اینم بگم ک من زندگی خواهرامو نمیپسندم از نظر من فقط از لحاظ مالی زندگی خوبی دارن اما عشق خیلی تو زندگیشون جریان نداره و همش ناخواسته تابع حرف شوهراشون هستن.
    من الان نمیدونم چجور باید خانوادمو راضی کنم

  3. سلام

    همانطور که عرض کردم تجربه ما این رو میگه که زندگی بعد از ازدواج با رابطه قبل از ازدواج هر چند مثل رابطه زن شوهر باشه خیلی فرق داره.

    با این حال اگه فکر می کنین از این لحاظ ها مشکلی ندارین و فقط مشکلتون راضی کردن خونواده است، راهش اینه که طرف برای ازدواج با شما سماجت به خرج بده و با یه بار مخالفت خانواده پاپس نکشه. از اون طرف شما هم باید باهاشون صحبت کنی که راضی بشن. مثلا اگه گفتن این قیافه نداره و … شما بگو علف باید به دهن بزی شیرین بیاد. دوست داشتن نسبیه و هر کسی از یه چیزی و یه شکلی خوشش میاد. منم از خیلی از اون چیزهایی که شما دوست دارین خوشم نمیاد اما این دلیل نمیشه که شما از اون بدتون بیاد.

    یا اگه گفتن شغلش آزاده و با مشکل مالی مواجه میشین بهشون بگو مگه همه مردم توی این ممکلت شغل دولتی دارن؟ بعلاوه اینکه شغل آزاد همیشه هم بد نیست و اگه شغل خوبی باشه درآمدش خیلیم بیشتر از شغل دولتیه. بعلاوه اینکه این پسر اهل کار و تلاشه و مطئنا لنگ نمی مونه.

    البته ممکنه خونوادت اینارو بهونه کرده باشن و علت مخالفتشون چیزهایی دیگه ای مثل دوستی دیرینه شما یا … باشه که باید کشف و بعد مطابق اون برای راضی کردنشون اقدام کنین.

    اگه منطقی راضی نشدن می تونین از عواطف و احساساتشون استفاده کنین و مثلا خودتون رو به مریضی و افسردگی و … بزنین تا دلشون بسوزه و رضایت بدن.

    همانطور که عرض کردم سماجت و اصرار اون پسر هم مهمه. نباید طوری جلوه پیدا کنه که شما از ایشون برای این ازدواج مشتاق تری؛ چون هم مخالفت خونوادت تشدید میشه و هم اینکه پس فردا توی خونه اونا نمی تونی سر بلند کنی؛ چون همش میگن تو به زور خودت رو چسبوندی.

    پیروز و سربلند

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme