خانه / آخرین سوالات کابران / چطوری دوباره با مادرم صحبت کنم که موافقت کنه؟

چطوری دوباره با مادرم صحبت کنم که موافقت کنه؟

man 23 salame o pesari ke mikham 28saleshe hodode 1salo2 mahe ke baham dosti o az tarigh facebook ashna shodim man ahle tehranam o on ahle tabriz hala mikhaim ezdevaj konim o goft ke aval haghighato be mamanet begoo mamanam ba mamanet harf bezane bad biaim manam hame chio goftam mamanam asabani o narahat shod goft age zang bezanan harchi delam bekhad beheshon migam vali man pesararo mikham mikham dobare be mamanam begam shayad razi shod chetori in bar begam mokhalefat nakone lotfan zoodtar javabe bedid ajale daram lotfan merci

۱۱ دیدگاه

  1. کارشناس ازدواج و خانواده

    سلام

    شما سه تا اشتباه مرتکب شدید: یکی اینکه برای ازدواج از در دوستی وارد شدید که این خیلی کار اشتباهییه؛ چون علاوه بر اینکه کوله بار گناه شما رو سنگین میکنه، به خاطر وابستگی که ایجاد میشه، اگه به هر دلیلی نتونین با هم ازدواج کنین باید سختی زیادی رو برای فراموش کردنش تحمل کنی. اشتباه دوم شما این بود که گذاشتی یک و سال خورده ای از این آشنایی بگذره در حالی که اگه همون اول تکلیف قضیه رو روشن می کردین خیلی از این مشکلات نبود. اشتباه سومتون هم این بود که اصل قضیه و نحوه آشناییتون رو به مادرتون گفتین و همین مسئله کار رو خیلی سخت کرده و باعث شده ایشون مخالفت کنه؛ در حالی که می تونستین بدون اینکه دروغ بشه طور دیگه ای عمل کنین.

    با این حال در شرایط فعلی به خاطر اینکه مادرتون اصل قضیه رو می دونه و یک بار هم مخالفت کرده راضی کردنش کار سختیه. لذا قبل از هر چیزی شما باید خودت رو برای قبول نکردن این مسئله از جانب خونواده آماده کنی. بعد از این برای راضی کردن ایشون بهترین راه اینه که شما برای مدتی رابطه رو با طرف قطع کنی؛ طوری که هم خونواده تو هم خونواده طرف متوجه این مسئله بشن که دیگه رابطه ای بین شما نیست. این کار برای اینه که چند قدم به عقب برگردین و کمی پل هایی که خراب کردین رو درست کنین. همین الان هم به طرف بگو که بعد از اینکه مدتی گذشت، ایشون به طور رسمی و از طریق خانواده از شما خواستگاری کنه. وقتی خواستگاری کرد شما به مادرت بگو که من چند ماهی میشه که به خاطر شما همه چیز رو تموم کردم و به شما واگذار کردم. الان هم هر چی شما تصمیم بگیرین من قبول می کنم. ممکنه مادر شما باز هم جواب رد بده ولی طرف نباید به این راحتی پاپس بکشه و باید بیشتر اصرار کنه. این اصرار می تونه به مرور نظر مادر شما رو تغییر بده و حداقل راضی بشه که اجازه بده اونا بیان و از نزدیک با هم آشنا بشین.

    تاکید می کنم که شما به هیچ وجه طوری نشون نده که حتما باید این ازدواج سر بگیره چون این کار موجب مخالفت خونوادت میشه. شما همه چیز رو به اونا واگذار کن و حتی ازشون بخواه که در مورد طرف تحقیق کنن و ببینن خوبه یا نه. این کار علاوه بر اینکه به موافقت اونا کمک میکنه، به شناخت و انتخاب درست شما هم کمک می کنه؛ چون ممکنه شمااصلا ایشون رو درست نشناخته باشی و این در شناخت به شما کمک زیادی می کنه.

    این برای مرحله اولیه. اگه با این روش باز هم راضی نشدن، شما می تونی از داخل به طور محترمانه به مادرت اصرار کنی و بگی که من میدونم اشتباه کردم؛ ولی چیکار کنم که دلم گیر کرده و تا وقتی عقلم راضی نشه نمی تونم فراموشش کنم و اگه همینطوری ردش کنیم هیچ وقت از ذهنم نمیره. شما اجازه بده بیان. اگه خوب بودن که خب دلیلی برای مخالفت وجود نداره. اگه بد بودن حداقل عقل من راضی میشه و اونجوری راحت تر فراموشش می کنم و همیشه پیش خودم حسرت نمی خورم و در زندگیم با مشکل مواجه نمی شم.

    اگه باز هم جواب نداد می تونید از احساسات و عواطفشون استفاده کنین مثلا خودتون رو به مریضی و افسردگی بزنین وبه ظاهر چیزی نخورین تا دلشون بسوزه و رضایت بدن.

    البته همه اینها به شرط اینه که با همین شناختی که از ایشون داری شما بدونی که طرف با شما از لحاظ فکری اعتقادی اخلاقی و رفتاری تناسب داره؛ وگرنه اگه این تناسب ها نباشه، در هیچ شرایطی این ازدواج به صلاح نیست.

    اگه باز هم جواب نداد دیگه چاره ای جز فراموش کردن ایشون وجود نداره. چون ازدواج بدون رضایت خونواده ممکن نیست و مشکلات زیادی رو به همراه خواهد داشت.

    پیروز و سربلند

    • امروزهمه چی بینمون تموم شد منم مجبورم به هر بدبختی که هست فراموشش کنم که میدونم فراموش نمیشه امروز کلی حرف زدم با مادرم یعنی اون اول شروع کرد حرف زدن گفتم بخدا میشناسمش سالمه حتی لبش یه سیگارم نخورده گفت راه دوره نمیشه تحقیق کرد گفتم دوستام هستن اونجا تحقیق میکنن گفت نمیشه بازم شناخت گفتم من ازش خوشم اومده ازدواج بدون علاقه به طرف که نمیشه صورت بگیره گفت یا ما یا اون حرف اخرش این بود ولی نمیتونم فراموشش کنم گفت تو اصن خجالت نمیکشی که بگی ارایشگره گفتم نه جرم نیست که داره کار میکنه دزدی نمیکنه گفتم ادمای خوبی هستن سالمن اهل حجابن مثه خودمونن گفت نه یا ما یا اونا منم مجبور شدم بهش بگم دوست دارم تا لحظه مرگم فراموشت نمیکنم و خدافظی کردیم واسه همیشه رابطه دوستیمون امروز به پایان رسید و منم دارم از ناراحتی میمیرم میدونم اگه ی روز با کسی ازدواج کنم و بچم پسر باشه اسم اونومیذارم روش حالا میشه کمکم کنین که فراموشش کنم مرسی

  2. کارشناس ازدواج و خانواده

    سلام

    بازم که شما مطابق اون چیزی که عرض کردم عمل نکردین.

    با این حال کلید فراموش کردن ایشون اینه که دلتون از رسیدن به ایشون کاملا ناامید بشه و خودتون بخواین که فراموشش کنین. اینکه بهش گفتید دوسش دارید و تا آخر عمر فراموش نمی کنید به این معناست که شما نمی خواید فراموش کنین و اگه با همین نگاه پیش برین در ازدواج بعدیتون هم به مشکل می خورین.

    شما باید تکلیف خودتون رو روشن کنین. یعنی باید بین دو راه یکی رو انتخاب کنین. یا به ایشون می رسین یا نمی رسین. اگه می رسین که هیچ اما اگه نمی رسین دیگه معنایی نداره که همیشه بهش فکر کنین. مثل این می مونه که من به یه ماشینی علاقه دارم ولی به هر دلیلی نمی تونم به دستش بیارم. آیا این عاقلانه است که من همیشه به اون ماشین فکر کنم؛ حتی اگه ماشینی بهتر از اون رو بهم بدن.

    لذا قدم اول اینه که شما این مسئله رو با خودتون حل کنین و به این نتیجه برسین که بخواین فراموشش کنین.

    برداشتن این قدم یعنی رفتن نصف راه.

    • دیگه بهم نمیرسیم چون مامانم گفت یا ما یا اون بعدش خانوادش واسه اینکه منو فراموش کنه تا چن وقت دیگه واسش میرن خواستگاریفقط همش دعا میکنم ک اون چیزی که از چن سال پیش برنامه ریزی کرد براش اتفاق بیوفته منکه نمیتونم فراموش کنم و مامانم و بابای اونو نمیبخشم چون میدونم ک من با اون خوشبخت میشدم

  3. کارشناس ازدواج و خانواده

    همونطور که عرض کردم فراموش کردن یا نکردن ایشون دست شماست. اگه بخواین میشه و اگه نخواین نمیشه. با این حال تصمیم با شماست. اگه تصمیم به فراموش کردن گرفتید روی کمک ما هم حساب کنید.

    پیروز و سربلند باشید

  4. کارشناس ازدواج و خانواده

    هنوز امید دارین که برگرده و با هم ازدواج کنین؟

  5. کارشناس ازدواج و خانواده

    خب وقتی چنین شرایطی وجود داره و شما می دونی تحت هیچ شرایطی نمی تونی به ایشون برسی، باید این مسئله رو به دلت هم بقبولونی و بهش بگی که فکر کردن به اون دیگه فایده نداره و باید به فکر ساختن یک زندگی جدید بود.

    به عبارت دیگه شما باید کاری کنی که بتونی با عقلت دلت رو راضی کنی که ازدواج سر نمی گیره و از طرفی فکر کردن به اون فایده نداره و جز زجر و عذاب چیزی نیست. بعلاوه اینکه ایشون تنها کسی نیست که می تونست شما رو خوشبخت کنه؛ بلکه هر کسی که شما رو دوست داشته باشه می تونه شما رو به خوشبختی برسونه.

    بنابراین اولین قدم برای فراموش کردن اینه که دائم به کمک عقلتون برین و نذارین مغلوب دلتون بشه. هر وقت احساس دلتنگی کرد یا گفت دیگه دنیا تمومه و … شما عقلتون رو تقویت کنین و با مرور صحبت های عاقلانه اون رو آروم کنین. بهش بگید که هر چند ایشون خوبی های داشت اما عیب زیادی هم داشت که از خیلی هاش حتی منخبر هم ندارم؛ چون اون دور بوده و من شناخت واقعی ازش نداشتم و … .

    یک مدت که اینطوری گذشت خواهید دید که فراموش کردن ایشون برای شما راحت تر میشه. این کار فکریه. اما کاری عملی که بهتون کمک می کنه اینه که:
    ۱- مشغولیت خودتون رو تا می تونین زیاد کنین تا حدی که وقت سر خاروندن هم نداشته باشین.
    ۲- در کنار این حتما یک برنامه ورزشی رو برای خودتون تنظیم کنین.
    ۳- هر چیزی که از ایشون دست شماست یا شما رو به یاد ایشون میندازه از بین ببرین و حتی ایمیل و شماره تون رو هم عوض کنین تا هیچ وقت منتظر زنگ و پیام و ایمیل نباشین. این انتظار نمی ذاره فراموشش کنین.
    ۴- به ازدواج و خوشبختی با یک فرد ایده آل فکر کنین؛ اما به هیچ وجه سراغ رابطه نرین؛ چون دوباره این مشکلات برای شما ایجاد خواهد شد.
    ۵- اگه خواستگار دارین اونا رو رد نکنین و اجازه بدین بیان خواستگاری و خودشون رو نشون بدن و به فکر این باشین که از بین اونا بهترین فرد رو انتخاب کنین. امید به ازدواج و به ازدواج فکر کردن به شما در فراموشی کمک زیادی می کنه. مثل فکر کردن به پیروزی بزرگتر بعد از یک شکست کوچیکه
    ۶- این مورد از همه موثرتره و اون اینکه ارتباط خودتون رو با خدا و اهل بیت تقویت کنین. شما یک قولایی به خدا بدین و در عوض هم بخواین که بهتون کمک کنه تا بتونین فراموشش کنین و یک مورد خیلی بهتر هم براتون جور کنه.

    نکته اخر اینکه فراموش کردن ایشون نیاز به زمان داره. لذا باید صبور باشین و طبق راهکارهایی که عرض کردن پیش برین تا ایشالله هم به ارامش روحی برسین و هم زمینه ازدواج با فرد دیگه در شما فراهم بشه و خدایی ناکرده به مشکل نخورین؛ چون اگه نخواین فراموشش کنین و با همین نگاه وارد یک زندگی جدید بشین، نه تنها لذتی از زندگی نمی برین بلکه مشکلات زیاد براتون به وجود خواهد آمد.

  6. اصن دلم نمیخواد بیاد چون عقلم چیزه دیگه میگه و شاید با اون ازدواج میکردم اخرش جدایی بود شاید واقعا خواست خدا بود که ازدواج نکردیم دنبال کار هستم و به این فکر میکنم اگهکسی اومد و شرایطش خوب بود حتما جواب بهش بدم و برم دنبال زندگیم و خطم و احتمالا عوض میکنم منتظر اس اون نیستم هیچ وقت من شکست نخوردم اون شکست خورده چون منو از دست داده

  7. کارشناس ازدواج و خانواده

    خب این نگاه و تفکر که عالیه دیگه و همون چیزیه که من میخواستم بهش برسید که خداروشکر رسیدید. براتون آرزوی موفقیت و خوشبختی می کنم.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme