خانه / مشاوره ازدواج / مخالفت خانواده / راضی کردن خانواده / چطور مادر رو راضی به ازدواج با معشوقم بکنم؟
مخالفت با ازدواج

چطور مادر رو راضی به ازدواج با معشوقم بکنم؟

سوال:

سلام

پسری هستم ۲۳ ساله… دانشجو و موقتا مشغول به کار آزاد هستم… ۱۲ ساله بودم که پدرم را از دست دادم و دو خواهر بزرگتر از خودم دارم. یک سال پیش با دختری خوب و مذهبی و خانواده دار آشنا شدم. بدون اطلاع خانواده ارتباطم را با او ادامه دادم… و تصمیم داشتم این رابطه را جدی‌تر کنم و با خانواده در میان بگذارم.. تا اینکه مادرم دختری را برایم انتخاب کرد فرصت را غنیمت شمردم و دختر مورد علاقۀ خودم را به مادرم پیشنهاد دادم که با مخالفت بسیار شدیدش مواجه شدم… ایشان اصلا حاضر نشدند او را ببینن حتی در موردش تحقیق کنن. و اصرار داشتن به خواستگاری دختری که خودش انتخابش کرده برویم.. خداروشکر توانستم راضیشان کنم از این کار منصرف شوند. از ان روز به بعد فشار خانواده به خصوص مادرم برای ازدواج بیشترو بیشتر شده.. و من بسیار در خانه تحت فشارم.. از طرفی هنوز به ان دختر علاقه دارم.. با وجود رابطۀ بسیار محدودی که با ایشان دارم. دلم میخواهد خودم برای اینده‌ام تصمیم بگیرم و احساس میکنم این حق از من گرفته شده است چون مادرم می‌گوید حرف اول و اخر را من می‌زنم. و تو باید با کسی ازدواج کنی که من انتخابش میکنم. به تازگی بدون اطلاع من با یکی از دوستان خانوادگیمان صحبت کرده و میخواهد دخترش را برایم خواستگاری کند.. در ضمن به هیچ وجه نمی‌توانم با وجود مخالفت مادر و خانواده‌ام با کسی که دوستش دارم ازدواج کنم چون این کار را اصلا درست نمی‌دانم.. به نظر شما باز از دختر مورد علاقه‌ام برایشان بگویم؟ اگر نه چه راه دیگری را پیشنهاد میکنید که راضیشان کنم بدون خواست من به خواستگاری کسی نروند. خواهشمندم هر چه سریعتر مرا راهنمایی کنید چون شرایط بسیار بدی در خانه دارم

جواب:

سلام

ازدواج امر مهمی است و هر جوونی باید از نظر خانواده‌اش در زمینه انتخاب همسر استفاده کنه و با مشورت خونواده جلو بره تا نکنه بخاطر کم تجربگی مورد نامناسبی نصیبش بشه پس همون طور که مستقل پیش رفتن جوون و عدم توجه به نظر خانواده درست نیست، همون طورم تحمیل ازدواج از طرف خونواده به جوون درست نیست پس جوون و خانواده‌اش باید با مشورت همدیگه در زمینه انتخاب همسر تصمیم بگیرند منتها نکته مهمی در اینجا هست که باید توجه داشت که مشورت و استفاده از نظر خانواده بی حد و مرز نیست یعنی یه جاهایی خونواده حق دخالت نداره تا چه رسد به اینکه بخواد نظرش رو تحمیل کنه

توضیح مطلب اینه که در زمینه مناسب بودن طرفین و اینکه از نظر فکری اعتقادی اخلاقی رفتاری خانوادگی به هم می‌خورن یا نه؟ مشورت با خونواده لازمه، چون اولا: اونا با تجربه اند و ثانیا: اونا دلشون درگیر نیست که دلبستگی سبب بشه عیبای طرف رو نبینند، بر خلاف دختر و پسر که کم تجربه هستند و ممکنه دلبستگی سبب بشه به عیبای طرفشون توجه نکنند پس در زمینه تناسب طرفینی باید از مشورت خونواده استفاده کرد اما همه انتخاب همسر این نیست بلکه طرفین باید همدیگه رو بپسندند و دلشون همدیگه رو بخواد و این علاقه چیزیه که نه تنها قابل مشورت و نظر دهی پدر مادر نیست بلکه اونا اصلا حق ندارن در این زمینه دخالت کنند و جوون رو وادار کنند با کسی که دوستش نداره – هرچند ادم خوبی باشه- ازدواج کنه بخاطر اینکه علاقه مال دله و دل هرکس مال خودشه و اگر پدر مادر، اخلاق و رفتار طرف مقابل رو بپسندند و اونو دوست داشته باشند دلیل نمی‌شه که حتما خود جوون هم دوستش داشته باشه یعنی نمی‌تونن بگن: حالا که ما دوستش داریم تو هم باید بهش علاقه مند بشی و باهاش ازدواج کنی، چون علاقه پیدا کردن دستوری نمی‌شه، بنابراین وقتی که جوون به کسی علاقه داره، بی دلیل رد کردنش درست نیست و همچنین اجبار او نسبت به ازدواج با کسی که بهش علاقه نداره هم درست نیست پس در چنین شرایطی نباید پدر و مادر، فرد مورد علاقه فرزندشون رو بدون بررسی رد کنند بلکه باید تحقیق و بررسی کنند و اگر اونو مناسب دیدند با ازدواجشون موافقت کنند اما اگر به نظرشون رسید که نامناسبه با استدلال سعی کنند اونو قانع کنند چون اگر جوون قانع نشه که طرف به دردش نمی‌خوره ممکنه نتونه علاقه‌اش رو از دل بیرون کنه و در نتیجه در ازدواجش با فرد دیگه هم به مشکل بخوره

مساله شما هم همینه شما باید با توجه به مطالب فوق با مادرت صحبت کنی و بهش بگی که من توی هرچیزی که حرف شما رو گوش بدم در زمینه علاقه نمی‌تونم این کار رو بکنم یعنی وقتی دختری رو دوست دارم نمی‌تونم با حرف شما از دلم بیرونش کنم و همچنین وقتی دختری رو دوست ندارم نمی‌تونم بخاطر علاقه شما، دوستش داشته باشم، پس من حرف شما رو در موارد دیگه گوش می‌دم اما در زمینه علاقه قلبی نمی‌تونم گوش بدم چون دل که دست خود ادم نیست که درش رو باز کنه و علاقه طرف رو ازش بیرون کنه

ممکنه مادر شما بگه که تو جوونی و تصمیمت از روی احساسه و اگر یه مدت بگذره فراموشش می‌کنی، اگر این طور گفت در جوابش بگو: احساسی نادرسته که دلیلش عقل و منطق نباشه یعنی اگر اون دختر از نظر فکری اعتقادی اخلاقی رفتاری مناسب من نباشه و من فقط بخاطر ظاهرش بهش علاقه پیدا کرده باشم حرف شما درسته، اما اگر بخاطر افکار و اخلاق و رفتار خوبش دوستش داشته باشم این احساس نه تنها زودگذر نیست بلکه هرچه هم می‌گذره بیشتر می‌شه و بعد ازدواج به عشق پایدار مبدل می‌شه

شاید مادر شما بگه: از کجا می‌دونی که علاقه تو پشتوانه منطقی داره؟ باید بهش بگی: من که نگفتم که همین الان بدون تحقیق و بررسی اون دختر رو برای من بگیرید من از شما می‌خوام که کمکم کنید بررسی کنم که ایا به درد هم می‌خوریم یا نه؟ اما شما حتی حاضر نیستید که یک قدم جلو بذارید و بدون دلیل منطقی ردش می‌کنید

اگر این طور پیش بری مادر تو متوجه می‌شه مخالفتش بی دلیله و نباید در این زمینه بر نظرش پافشاری کنه و ممکنه هرچه زودتر راضی بشه که برای خواستگاری اقدام کنه

اگر با گفتن این مطالب راضی شد که هیچ اما اگر راضی نشد از مطالب لینک زیر برای راضی کردنش استفاده کن

راضی کردن خانواده

موفق باشید

۱۰ دیدگاه

  1. هه همیشه همین خانواده ها باعث رنج فرزندانشان میشود کسی بگوید اخه مادرم اخه پدرم من همون بچه کوچولویی ک فکر میکنید نیستم من ۲۶ سالمه مهندس شرکت نفت هستم پنج سال کار میکنم خیلیم مغرورم تا الان با هیچ دختری نه دوست بودم نه چیزی خانوما ناراحت نشین اما زندگی با ی دخترو کسل اور میدونم اما ی بار تو ی مطب از ی دختر ی خوشم اومد نمیدونم.چی شد موقعه برگشت چشمام بی واسطه شروع ب گریه کردن کردن دو س روز بعد رفتم جلو والان حدود چهار ماه ک ارتباط دارم مادرمو فرستادم سمت دختره البته بگم ایشون.۱۷سالشه اما مادرم از نوع ارایش و پوشش خوشش نیومد ولی من همچنانوارتباطمو باهاش دارم.من بیش از ۱۵کشور خارجه رفتم ودیدم ارایش پوشش باعث از بین رفتن رابطه و طلاق منجر نمیشه همه بچی ب ذات انسان بستگی داره فقط نمیدونم چطور ب خانوادم بگم من عاشق شدم و همینو میخوام
    • کارشناس ازدواج و خانواده

      سلام

      مطالبی که در پاسخ سوال گفته رو با دقت مطالعه و مواردی که به درد شما می خوره رو استفاده کنید

      در کنار این مسئله هم به این نکته توجه داشته باشید که عشق و علاقه به تنهایی نمی تونه ضامن خوشبختی زندگی آینده شما باشه. افراد زیادی رو ما می شناسیم که با چنین عشقی شروع کردن ولی عشقشون خیلی دووم نیاورد. حتما به وجود تناسب های لازم توجه داشته باشید. 

      اگه موردی که میگید این تناسب ها رو با شما داره، استفاده از واسطه و وارد شدن از طریق فردی که روی مادرتون تاثیرگذاره می تونه موثر باشه. 

  2. سلام دوستان . وضعیت من خیلی از همه بدتره . من ١٠ ساله با یه خانمی که قبلا ازدواج ناموفق داشته رابطه دارم . توی ایت سالا ارتباط ما اونقد قوی بوده که ایشون رو دقیقا به اندازه هر کدوم از اعضای خانوادم دوست دارم و بهش وابسته شدم من متولد ۶۶ و ایشون ۶٣ هستن . من شرایط خوبی واسه ازدواج نداشتم تا قبل از چند ماه پیش که اتفاقاتی افتاد این شرایط واسه ازدواج محیا شد .و تصمیم گرفتم با خانواده در میون بزارم که با واکنش شدید اونا مواجه شدم … و بهیچ عنوان مادرم حاضر نیست به حرفام توجهی کنه … واقعا نمیدونم چکار کنم از یه طرف اثلااا و ابدا نمیتونم به جدایی فک کنم و از طرفی خانوادم به هیچ عنوان برای حرفام گوش نمیدن ، واقعا درک نمیکنن که وقتی ادم به هر دلیلی یک نفرو ده سال دوست داره نمیتونه ازش دل بکنه و بره با کسی از نو شروع کنه فقط بخاطر اینکه پدر و مادر راضی نیست . خواهش میکنم به من کمک کنید که واقعا احتیاج به کمک دارم .
    • سلام دوست عزیز. شرایط منم مشابه شماست. پیش مشاور رفتم، با خیلی ها مشورت کردم…تنها اشتباهی که کردم این بودش که گفتم به خانواده من این دختر رو میشناسم. خونواده ها مخصوصا مادر ها روی این موضوع که شما انتخاب کردی یا نه حساسیت به خرج میدن، اونم به این دلیله که به پختگی پسرشون اعتماد ندارن…البته از شانس من چنتا دلیل دیگه هم داره…خلاصه اینکه شما یه اشتباه کردی اونم این بودش ک گفتی به خونواده من میشناسم اون خانم رو، در صورتی که باید میگفتی معرفی شده از طرف یکی از دوستان ، شما برو تحقیق کن، هیچی دیگه برای این قسمت من هرچی فک میکنم راه حلی پیدا نمیکنم، و به جایی هم رسیدم که نه راه پیش دارم نه راه پس. نه میتونم بی خیال دلم بشم نه بی خیال خونواده. یه راه حلی که به ذهنم میرسه صفر و یکی عمل کردنه، یعنی یا هر دو یا هیچکدوم، اینطور شاید خونواده حاضر به پذیرفتن نظر شما بشه

      راه دیگه ای هم که شما داری هنوز پیدا کردن واسطه ای هستش که بتونه پدر یا مادرتون رو راضی کنه، به عبارتی مادر و پدرتون به ایشون به عنوان یه آدم پخته نگاه کنن و قبول داشته باشن، . فک کنم این راه حل هنوز برای شما جواب بده

    • کارشناس ازدواج و خانواده

      سلام

      سوال شما نیاز به پاسخ مفصل داره. لطفا از قسمت ارسال سوال نمایید.

      با تشکر

  3. سلام دختری ۱۸ساله هستم چند ماه پیش در سایت همسریابی با شخصی در شهر دیگر آشنا شدم ایشون از همه لحاظ مناسب هستن من مذهبی ام و خوشبختانه ایشون با اعتقادات من هماهنگ هست.ولی مادر ایشون تفکر قدیمی داره و الان مخالفت میکنه ما هم رو دوست داریم ولی راضی به این نیستیم که برای رسیدن به هم کسیو ناراحت کنیم و باعث کدورت بشیم از طرفی من یه خواستگار دیگه هم دارم که تا دوماه دیگه فکر کنم رسمی بشه من واقعا نمیدونم چی کار کنم خیلی دوست دارم ازدواج کنم تاحالا هم عشقی نداشتم خواهش میکنم راهنمایی م کنین با تشکر
    • کارشناس ازدواج و خانواده

      سلام

       با توجه به کثرت سوالات به دلیل ضایع نشدن حق پرسشگران سوالاتی در اولیت قرار دارند که از طریق بخش ارسال سوال سایت فرستاده شده باشند.

      پیشاپیش از همکاری شما جهت بازدهی بیشتر سایت متشکریم

  4. سلام من ٢٧ سالمه و با یه پسر ٣٠ ساله وارد دوستى شدم الان ۶ ماهى هست براى اینکه تکلیفم مشخص بشه گفتم ازدواج کنیم اول گفت نه نمیشه چون ما ترک هستیم و از غریبه زن نمى گیریم ولى بعد از یه هفته برگشت و گفت دوماه فرصت بده خانوادمو راضى کنم هر طور شده اینکارو میکنم ولى الان دوماه تموم شده و به من گفت خانوادم مخالفن و میگن نه تو باهاش مهمونى رفتى مسافرت رفتى این دختره زندگى نیست من خیلى ناراحت شدم و الان میگه بازم تلاشم و میکنم من خیلى ناراحتم و نمى دونم باید چیکار کنم لطفا منو راهنمایی کنین
  5. سلام من ۲۲ سالمه.ترم آخر پرستاریم .یه  دختر ۱۵ساله تو همسایگیمون هست که از بچگی تو محله ما بودن و الان دو ساله که ازش خوشم اومده و به امید خدا قصد ازدواج دارم . البته من تا حالا باهاش صحبت نکردم ولی یه جورایی میدونم که اونم منو میخاد . مشکلم اینه که مادرم از دختره خوشش نمیاد میگه که دختره شلوغیه(با پسرا رابطه داره ) ولی خداشاهده از بچگی دختره رو میگم میشناسم جلو چشمم بزرگ شده تو این دو ساله هم که تقریبا همش می پاییدمش و موردی ازش ندیدم نمیدونم چیکار کنم . اینم بگم که دو تا دختره دیگه تو همسایگیمون هستن که اوناهم از بچگی اینجا بودن و دختره مورد علاقم باهاشون دوست بوده از بچگی . که حرف مادرم رو اون دو تا دختر خانم یه جورایی صدق میکنه و چون مادرم همیشه اینارو باهم دیده میگه که حتما اونم اونجوریه البته رابطه اون با دو تا دختره دیگه بیشتر تو دوران بچگی بود و الان خیلی وقته دیگه باهاشون نیست  .

    نمیدونم تونستم منظورمو برسونم یا نه . توروخدا کمکم کنید واقعا تحث فشارم نمیدونم چیکار کنم .

    منتظر جوابتونم ممنوووون.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme