خانه / مشاوره خانواده / اخلاق و اعمال نامناسب همسر / درک نکردن همسر / یه روز در میون با شوهرم دعوا و کتک کاری داریم
ناسازگاری زن و شوهر

یه روز در میون با شوهرم دعوا و کتک کاری داریم

سوال:

بنام خدا

بنده ۲۹ ساله هستم و سه ساله که از زندگی مشترکم می گذره، همسر فردی شدم که از نظر خانوادگی خیلی با ما اختلاف داشتن، هم از نظر سطح فرهنگ، هم تحصیلات، شهر های خیلی دور،با اینکه می دونستم این ها پارامترهای مهمی تو زندگی مشترکه اما به خاطر اینکه فکر می کردم همسرم به خاطر استقلالش و علاقه زیادی که به من نشون داد، می تونه خوشبختم کنه، ما حدود ۵ ماه رو به دوره آشنایی اختصاص دادیم و خیلی روشون تحقیق کردیم، یه سری چیزا خیلی نگران کننده بود و در مقابل یه سری مسائل هم خیلی امیدوار کننده بود، تا اینکه واقعا خودم نفهمیدم چی شد که زبونم بسته شد و راضی به زندگی با این آقا شدم، همه چیز از روز بعد از عقد تغییر کرد، ایشون فردای روز عقد به بهانه مهریه بالا که خودش قبول کرده بود و اینکه ما بد می دونستیم که شب اول داماد در خونه ما بمونه! و سر همین ناراحت شده بود کلی بحث و دعوا کرد و صحبت از طلاق زد، بعد از عقد بود که فهمیدم فقط یکی از برادراش نیست که طلاق گرفته بلکه دو تا از برادراش طلاق گرفته بودن! و خانواده سابقه داری بودن در این امر خلاصه، دوران عقد بسیار تلخی داشتیم که دوبار به فکر طلاق به صورت جدی افتادم اما اومد گریه کرد و خواهش و تمنا و شیرینی و گل اورد تا راضی به ادامه زندگی بشم! شب قبل از عروسی هم حتی دعوای مفصلی داشتیم! ایشون همه چیز رو متفی برداشت می کرد، همین رو مختصر بگم که یک بار زنگ خونه ما رو زده بود و زنگ خراب بود فکر کرده بود که ما عمدا در رو باز نکردیم! تو دوران عقد چه تهمت ها و توهین ها که تلفنی به خانواده من نکرد! و من صبورانه فقط می شنیدم و گریه می کردم…بعد از عروسی چند روزی واقعا زندگی شیرینی داشتیم تا دو هفته بعد دوباره همه بحث ها و دعوا ها از سر گرفته شد، سر بسته بگم که فحش و بد و بیراهی نبود که رد و بدل نشه، ایشون مدام تهمت به خانواده من می زدن و من که از این بحث ها خسته شده بودم کم کم صدام درومد و من هم همون ها رو بهش بر می گردوندم، این داستان ادامه پیدا کرد و مدام بدتر شد، ما تقریبا هر دو روز یه بار بحث و جدل داشتیم، تا اینکه من برای اولین بار مجبور شدم همسرم رو بزنم! ایشون چند بار تحمل کرد اما کم کم اون هم انتقام گرفت، کلا زندگی ما این طوریه که یه روز عاشقانه و روز بعد دعوا و بحث و کتک، نمی دونم میشه اسم این رو زندگی گذاشت یا نه! و چرا زندگی رو ادامه می دم، مطمئن هستم که ته زندگی ما هم طلاق خواهد بود! دیگه از بدبینی و کژ فهمی به ستوه اومدم و نمی تونم تحمل کنم! ایشون مدام من رو تهدید می کنن تو زندگی و این به شدت من رو عصبانی می کنه ، از الفاظ زشت استفاده می کنه، وقتی ناراحتم هیچ واکنشی نشون نمی ده و مدام تکرار می کنه من به زندگی با تو هیچ تعهدی ندارم و خیلی وقتا دم از طلاق می زنه! چه راهکاری برای من پیشنهاد می کنین! تو رو خدا کمکم کنید، سه ساله آرامش ازم سلب شده، من که فوق العاده به دین و مذهب عقیده داشتم مدتهاس فرصت عبادت ندارم بس که به امور دنیوی مشغولم، و مجبور شدم الفاظی به زبون بیارم و حرکاتی بکنم که نه در شان منه و نه عقیده منه فقط به دلیل اینکه این مدت به شدت از نظر روحی آزرده شدم این واکنش ها رو نشون می دم و بعدش به شدت ناراحت می شم ولی ته دلم می دونم که خیلی ناحق نبوده فقط من رو داره از نورانیت خارج می کنه! تو رو خدا هرچه زودتر بگید نسخه زندگی من چیه؟

سوال:

سلام

اینکه زن و شوهر اولای زندگیشون کمتر حرف همدیگه رو میفهمن و غالبا منفی برداشت میکنن، تا حدودی همگانیه لذا راهکار مقابله با این مشکل دعوا و داد و بیداد و طلاق و طلاق کشی نیست وگرنه همه باید از هم جدا بشن بلکه شما در این شرایط باید کاری کنی که زندگیت به حالت نرمال برگرده. بعلاوه اینکه زندگی بعد از طلاق مشکلات زیادی داره که مراتب تحمیلش از الان سخت تره.

اینکه همسر شما حرف های زشت میزنه و شما رو تهدید میکنه و همش حرف از طلاق میزنه مطمئنا در زمانی نیست که مثلا شما داری بهش ابراز علاقه میکنی یا به استقبالش میری یا بهش حرف خوب میزنی!! بلکه زمان هاییه که شما هم برخورد مناسبی باهاش نداری.

لذا اولین نکته اینه که شما این شرایط رو ایجاد نکنی یعنی اگه میدونی با یه حرف یا یه حرکت یا … همسر شما تحریک میشه و شروع به داد و بیداد میکنه این کارها رو انجام نده و برعکس اگه میدونی وقتی همسرت داره ناراحت میشه یه لبخند یا یه عذرخواهی یا حتی یه سکوت یا … اون رو آروم میکنه، این کار ها رو هم انجام بده.

ممکنه بگی پس در مواقعی که من از خودش یا خونوادش دلخورم چطوری بهش بگم که منفی برداشت نکنه، باید عرض کنم این بستگی به روحیه همسر شما داره. یعنی مثلا ممکنه همسر شما به خونوادش حساس باشه و اگه شما کوچیکترین حرفی بزنی حتی اگه واقعیت هم داشته باشه، باز اون ناراحت میشه و دعوا شروع میشه، بهترین کار اینه که بیخیالش بشی و چیزی نگی. اگه مشکلی با خونوادش داری مثلا از مادرش دلخور شدی بهتره این مسائل رو با خود طرف حل کنی و همسرت رو وارد این نزاع ها نکنی. وقتی همسرتون هم از خونوات شکایت کرد بگو اخلاق و رفتار اونها به من ربطی نداره و اگه تو مشکلی باهاشون داری برو به خودشون بگو. چرا به من میگی؟ بعلاوه اینکنه اگه خونوادت رفتار نادرستی داشتن تعصبی برخورد نکن و بگو این رفتارشون درست نبود مثلا اینکه شب اول عقد نذاشتن شما پیش هم باشین واقعا کار درستی نبوده و هیچ دلیل منطقی برای این کار وجود نداره لذا در این موارد هم بهتره بهش حق بدید و از روی تعصب از خونوادت دفاع نکنی. اگه یه مدت نسبت به حرف هایی که در مورد خونوادت میزنه اینجور برخورد کنی و شما هم شکایتی از خونوادش نکنی مطمئن باش ۸۰ درصد دعواهای شما خاتمه پیدا میکنه چون از صحبت های شما بر میاد غالب دعواهای شما به خاطر جانبداری از خونواده هاتونه.

از طرفی اینکه میگی یه روز عاشقانه زندگی میکنین یه روز با دعوا یعنی اینکه هنوز هم دوست داشتن بین شما هست و اگه مانعی این دوست داشتن رو از بین نبره، زندگی خیلی خوبی خواهین داشت. لذا در کنار مواردی که عرض کردم شما سعی کن این عشق و علاقه رو هم پررنگتر کنی. به اون چیزهایی که مورد علاقه همسرت هست توجه زیادی داشته باش. معمولا هم دوست داشتنی های یک مرد خیلی ناچیز و جزئی؛ ولی مهمه. لذا باید اونها رو تشخیص بدی و بهترین استفاده رو ازش ببری تا همسرت رو کشته مرده خودت کنی.

اهمیت دادن به روابط زناشویی هم نقش خیلی زیادی در شکل گیری روابط عمیق عاطفی داره به طوری که هر چه شما روی این مسئله سرمایه گذاری کنی کم کردی چون این بهترین ابزار برای جذب عشق همسرته. لذا سعی کن مهارت های لازم در این زمینه رو با مطالعه از کتاب و سایت های معتبر یاد بگیری و مطابقش عمل کنی تا ایشالله بتونین زندگی خوب و عاشقانه ای رو تجربه کنین.

پیروز و سربلند

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme